سه‌شنبه ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۱



زار


در سرزمین من
سردار صاحب زمین بازی می‌شود
و سر جوان بر دار می‌رود.
درسرزمین من
دریا هم می‌خشکد
تا هیچ سندی نماند
که مستند شود.
در سرزمین من
مرگ مثل نان است.
به صف ایستاده‌ایم
یا لقمه می‌گیریم
یا لقمه می‌جویم.

برچسبها: , ,

پنجشنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۱




برای سمیه توحیدلو
و ما


خدا نبود و
می‌گفتند
حصر خانگی و افسردگی و
درد بی‌درمان دارد.
خدا نبود و
می‌گفتند با صابران است .
خدا نبود و
می‌گفتند با اسیران است.
خدا نبود و
هر چه بود بود، هی نبود شد و
خدا
اصلا صدایش هم درنیامد.
اما خدا هست.
همین کنار گود نشسته است
با چشمانی خشک
بر زمینی خشک
با رد تازیانه
بر رگ‌هایی خشک.
خدا هست
و ما و خدا
به خدا، تنها مانده‌ایم.

برچسبها: ,