پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹



خدا هدایت نمی‏کند کسی را که...


پیش خودمان بماند
راضی‏اش کردم
خدا را می‏گویم
گفته فقط تا پیش از محرم
ساقی_ شخصی دارد
سر_ سبلان
گفته ماست و خیار
با کشمش, کم نعنا
استکان
سفره
بعد غروب
قبل سحر.
درضمن سیگار هم قدغن
حالا مثلآ رفته بخوابد
ذکر می‏گوید
ناله می‏کند
نفس می‏زند.

برچسبها:

سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹



خدا ودکا نمی‏خورد
و من سیگارم را ترک کرده‏ام
نشسته‏ایم دور میز خالی
زل زده‏ایم به چشمان هم.

برچسبها:

یکشنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹



خدا بخشنده و مهربان است...


خدا وامانده است
می‏گوید
رای من یکی که پیدا نمی‏شود
پس هم نمی‏دهند
قبض و رسید می‏خواهند
که من ندارم
جوهر روی انگشت‏ام هم
همان روزهای اول پاک شد
خدا کف کرده است
می‏خواهد سه چهار روزی
در دنیا را ببندد
برود یک وری هوایی بخورد
می‏گوید
جنگل ابر* سوخته
بختگان* هم خشک بود اگر نه
سطل سطل آب می‏آوردم تا سمنان
حالا یک کیسه تخم چمن دارم
باید بکارم
خدا کم آورده است
می‏گوید
رکورد اعدام آدم و درخت و غرور را
شکسته‏اند
حالا اخبار به چه کارم می‏آید
وقتی به من هم دروغ می‏گویند
خدا خسته است
ناجور
و می‏گوید
می‏رود یک جایی مجاور می‏شود
اما پیامبرانش رو نشان نمی‏دهند
و رفته‏اند پی یارگیری
خدا
ترس برش داشته است
و
دیگر هیچ نمی‏گوید.


جنگل ابر در شمال شرقی شاهرود, استان سمنان*
دریاچه‏ی بختگان در استان فارس**

برچسبها:

جمعه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹



مشترک گرامی
پنجم



امروز جمعه است
و مشترک موردنظر
هنوز حالی‏ش نشده است
که دستگاه
خاموش نیست
دستگاه فاسد است
و این تو نیستی
که در دست‏رس نیست
نفس نمی‏کشد
این شهر
بس که خاموش است.
امروز جمعه است
و مشترک گرامی
بالاخره یک روزی
شنبه یا پنج‏شنبه
حالی این دستگاه می‏کند
که شبکه پر از دست‏هایی‏ست
در دست‏رس
دست‏هایی که دستگاه موردنظر
را نمی خواهند.
امروز جمعه است
و شبکه دارد
عمر دستگاه را شماره می‏کند.

برچسبها:

چهارشنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹



خدای بی‏نیاز... نزاییده و زاده نشده است...


خدا معذب است
به روی خودش نمی‏آورد
اما وقت حرف زدن
لکنت می‏گیرد
و هی دست‏هایش را در هوا تکان می‏دهد
پنهانی زندگی‏اش را می‏کرده
همه‏ی این سال‏ها
حالا پایش را کشیده‏اند وسط
میان این همه نامردی
به قول خودش
برای همین هی پاهایش را نشان می‏دهد
و می‏نالد
رفته بوده خاوران* مادرمٌرده
خوف کرده است
دل دیدن کهریزک را ندارد
می‏گوید اسم یادگار امام** هم که می‏آید
رعشه می‏افتد به جانم
این‏ها را می‏گوید و
سر می‏کشد طرف پنجره
چشم انتظاری بد دردی‏ست
ناله می‏کند
فرستادم‏شان آن ور آب
اقلآ چندتاشان جوان‏مرگ نشوند
دنیا به من که وصال نداد
شاید آخرت‏ام را نجات بدهم
این را می‏گوید
پا می‏شود
خط می‏کشد روی تقویم
سال‏نمای آخرالزمان
چاپ تهران
هشتاد و هشت شمسی



* اشاره به گورستان خاوران, مزار کشته‏شدگان فاجعه‏ی ملی قتل عام زندانیان سیاسی سال شصت و هفت
**بزرگ‏راهی درغرب تهران

برچسبها:

سه‌شنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹



و نیست جز او خدایی...


خدا تشکر کرد
از ابراز هم‏دردی شما
و قول داد
جای زخم‏ها که خوب شد
توی راه بهشت زهرا
یک وی بزرگ
بکشد روی ابرها
و بگوید
عزرائیل روزهای مرخصی
به جای بطالت
ماسک رایگان پخش کند
و اسرافیل
به جای آن صور بدصدا
ام پی تری رایت کند
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
و جبرئیل
سرش به مریم گرم نباشد
راه بیافتد
ببیند توی این خراب شده
چند نفر به صلیب کشیده شده‏اند
نیمه‏جان.
خدا تشکر کرد
گفت می‏خواسته زنگ بزند
اما طرف‏های او از بعد انتخابات
موبایل آنتن نمی‏دهد.
بچه‏ها که گم و‏گور شدند
بی‏میل و ای‏میل شده است
نه غذا می‏خورد
نه وبلاگ می‏خواند.
خدا تشکر کرد
معذب بود
می‏گفت
از آه_ مردم سخت می‏ترسد.

برچسبها:

دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹



بگو خدا یکی‏ست...

خدا نیست
رفته است پزشکی قانونی
جنازه شناسایی کند
تازه دیشب هم تا صبح
امن یجیب خوانده است
پشت در زندان
دست آخر هم نوه‏اش را دار زده‏اند
خدا نیست
تمام هفته
به قاضی التماس کرده است
گفته‏اند دختر حوا
ممنوع‏الملاقات تا اطلاع ثانوی
و خدا
این همه کلمه‏ی عربی را پشت سرهم
نمی‏فهمد
و هی وان یکاد می‏خواند
فوت می‏کند به همه
و گیج می‏زند لابلای مردم
توی صف نان و گوشت و شیر
خدا نیست
خسته افتاده‏ست گوشه‏ی خانه
خیره به پاهای ورم کرده‏اش
و هی فکر می‏کند
چرا از نسیم امروز
چشم و گلوی‏اش می‏سوزد
و چرا پسر آدم دوباره
دیر کرده است
مگر چه قدر راه است از دانشگاه
خدا نیست
سرش را کرده است زیر رواندازی کهنه
و به حال خودش
و دنیا
و خدایش
می‏گرید.

برچسبها: