-->

*قاصدک

    samedi, novembre 03, 2007
هنگامه









نه کسی خواب عروسی دیده بوده نه دندان‌افتادن. اهل خانه رفته بودند شام غریبان، خاله‌زاده‌شان می‌گفت صبر هم نیامده، به تعجیل هم سوار اتول نشده بودند. شازده خانم سرسام را بهانه کرده بودند، سابقه داشت خوب. گفته بودند روضه قیل و قال فراوان دارد، تاب نمی‌آورند. سفارش کرده بودند برایشان آب خنک بگذارم دم دست، بس که جگرشان شعله می‌کشید. گفتم هندوانه‌ی محبوبی انداخته‌ایم توی حوض، تا دم پاشویه قدم رنجه کنید. از گوشه‌ی چشم نگاهم کردند اما دم برنیاوردند. رعب کردم .
روضه‌ی علی‌اصغر تمام نشده بود که خبردارمان کردند. خانم والده‌شان سربرهنه‌ دویدند. من ارسی‌هایم را گم کردم. اندرونی شده‌است کانون غم و الم. شازده‌ هنوز از سفر چهارمحال برنگشته‌اند. سفر شکار. آدم روان کردیم پی‌شان. تا دم صبح باید برسند.
گماشته‌ی خان‌عموشان بعد اذان مغرب رسید، همچین که شنید خانم کوچیک خواب به خواب رفته‌اند، سر تکان داد و گفت: شازده... مست لایعقل آهوبچه زده بود. با تک تیر.


پی‌نوشت:
خیال خواب و روضه از فیلم‌نامه‌ی سوته‌دلان به سرم زد.


Libellés :




|
    vendredi, novembre 02, 2007
تست



|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?