|
|
|
|
بادبادکباز

آسان مینمود.
صبح آفتابی باد بهاری آسمان آشنا دستهای ما و بادبادک بازی.
حالا ناوقت است آخر جهان سیم خاردار نخ پاره دست زخمی من.
آسان است.
برای تو که رفتهای.Libellés : ش مثل شعر
|
|
میگی نه؟ نیگا کن!

خروسخوان است بیپیر اما نمیگذارند صمٌبکمٌ بنشینیم. روباه و شازدهکوچولو و راوی، جمیعآ به روح همشیرهی پدریشان خندیده و شکر مبسوطی میل کرده که گفتهاند: چون دکانی نیست که دوست بفروشد، آدمها ماندهاند بی دوست! پدرآمرزیده، کجای کاری؟ دوست میفروشند، آن هم فلهای. همین دست چپ را بگیر و برو، توی ردیف اول، همان جا مابین کشک و دوغ، دوست هم میفروشند. روی بستهبندیاش هم مرقوم فرمودهاند که هدف کسب رضایت شماست. پر بیراه هم نگفتهاند، نه که سکوت علامت رضاست... نفست را که ببرند، ساکت و راضی ریق رحمت را سر میکشی.Libellés : ر مثل رنج
|
|
آن عاشقی...

دل ما سر طاقچه بود انگار، دم به ساعت، مانده و رفته دست برد و دل فشرد و بر زمین کوفت.امروزه روز هم که دیگر این شکستهی بندزدهی خراشیده خریدار ندارد بس که به خون نشسته است. با این همه به پستو پنهاناش کردهایم مبادا دوباره روزی بلا روزگارمان شود. آرد بیخته، الک آویخته، به گوشه نشسته و چشم فروبسته کز کردهایم همین گوشه تا توفان بگذرد و شما بگذرید و حدیث سویدای دل... بماند.Libellés : ع مثل عاشقی
|
|
جلوی چشام جونم رف...

اوسا به نوچهاش گٌف، همچین با نوک تیزی دو ور صورتشو چپ و راس خط میندازی که هر وخ هوس کرد خودشو تو آب حوض نیگا کنه، یاد دسپنچهی حاجیت بیافته... حالا چه جوریاس که اگه ما راگذری، یه وخ،نصفشبی، دمصٌبی، چشمون به عسک خودمون تو آینه شیکسهی سر رف بیافته، یاد شوما میافتیم که دس خالی خطخطیمون کردی و فشاری دسهصدفی زنجونیت هم موند سر تاقچه یادگاری؟ هان؟ چه جوریاس؟Libellés : ج مثل جنون
|
|
بیچاره

دلتان که با ما نبوده است هیچ، تازهگیها شستمان هم خبردار شده که به سنت دلهدزدی چشمتان هم دنبال ناموس خلقالله میدویده است. خدایش را منت که بیغیرتی عرف شده است و فضیلت، اگر نه این بوقسگی وسط غربت غریب نه قلمتراش دم دستمان است که سفیدران خط بیاندازیم و سرخش کنیم، نه تیغ خودتراش که رگ بزنیم و خلاصتان کنیم. حالا گیرم که اسباب انتقام هم مهیا باشد، ما را چه به این نقلها؟ خودمان شدهایم معاینهی جنازه، ملکالموت هم رغبت نمیکند احوالمان بجوید. دستآخر هم، هر که نداند خودتان که واقفید دل بیپیر ما نازکتر آن است که هوس کند دست ببرد و سر زلفتان به تندی از مرمر پیشانی پس بزند چه رسد به... اییی... پٌر بیراه که نمیگویم، نه؟Libellés : ج مثل جنون
|
|
عدل

زهرماری خورده بودیم، هوا برمان داشته بود، قصد قربت کردیم به تاریکی نیمهشب. اگر نه که ما نجاست و زالزالک و آلوچهخشکه را با هم بخوریم اگر سودای این شکرخوردنها به سر داشته باشیم. ملاطفت که ندیدهایم، بلاکش دوران بودهایم از صدقهسر مرتبت حسن آن خلق و وجاهت آن روی. مرحمت که ندیدهایم، مدد از حضرت رازی طلبیدیم، ما را به طرفهالعینی رساند حوالی دولتسرا. پای پیاده، سر سنگین و دل پٌر. صحن و بارگاه و اندرونی همه به سیاهی شب قیراندود بود، گفتیم به یک پاره تصنیف کوچهباغی اکتفا کنیم حالا که نمیشود عارض شویم. بیت دویم سر نیامده، عملهی اندرونی دست و پایمان بستند و کشانکشان بردند تا خود کمیسری. کجا از حال و نا رفتیم، خدا داند. اذان سر گلدسته میگفتند برای اهل، که چشم باز کردیم و آه کشیدیم از نااهلی دهر. ملالی نیست، فدای سرتان اما آجان امنیه امر کرده است عریضه بنویسیم به عذر تقصیر، اعتراف به گردنشکستگی و به رعیتی، شاید ببخشایید. مینویسیم، با سر و دست خونین و روی سیاه مینویسیم. اما داد دل کجا بریم که به عدالت چاره شود؟Libellés : ع مثل عاشقی
|
|
آیه

فکر کردی من از راه میرسم دل میسپارم و تا تو هوس کنی در هیاهوی کوچهها گم میشوم؟
فکر کردی خدایت به مهر و به خشم مرا حاضر و غایب میکند؟
کور خواندهای. این همه تقدیر نبود. من بودم که دیگر نیستم.Libellés : ش مثل شعر
|
|
برهوت

آبی برای تشنهگی نیاوردی و آبی سیاه شد میان سوختهگی دشت و تهی دستها
ماهی برای تاریکی نیاوردی و ماهی فنا شد میان خشکی برکه و ترک لبها
شب بی ماه و تنگ بی ماهی آب را خواب میبرد و آبی کدر میشود.
ببین! دیگر هیچ دستی پیشانی تبدار مهتاب را نوازش نمیکند.Libellés : ش مثل شعر
|
|
پیشنوشت:
این دریافت یک آدم ساده از چندین سفرست. حکم نیست. استثنا هم حکمآ دارد. همین.

این جا آمریکای شمالیست قحطی فنجان و استکان، سیل پلاستیک و کاغذ آدمهایی که راه میروند تا غذا بخورند و رانندگی میکنند تا نوشیدنی بنوشند دندههای اتوماتیک و شلوارهای گرمکن کارتهای اعتباری و بیاعتباری احساس کفشهای ورزشی و مارکهای رنگارنگ آدمهایی که قهوه میخورند تا درس بخوانند و درس میخوانند تا پولدار بشوند پولدارهایی که قهوه نمیخورند تا تندرست بمانند و تندرستانی که ماشین و ویلا و کشتی میخرند تا دست کم ددی و مام و سیس و برا و کازین بتوانند پزش را بیایند.
این جا آمریکای شمالیست پت بیبی است و بیبی یک متر و نود است و رالف لورن میپوشد و زیرابرویش را مرتب برمیدارد. پت هانیست و هانی به سختی روی این پاشنههای بلند راه میرود و موهایش زرد نئونیست. هانی و بیبی از وطن بیزارند مردمش بو میدهند و بیفرهنگند و رانندهگی بلد نیستند اما ستونهای تخت جمشید بلند است و بلندی خوب است اگر همه غیر از آنها از بالای آن به پایین پرت شوند. پس از سون از پاسیبل سیتیزنشیپ میگیرند تااگر آریا و استانژا نبودند دستکم جف و بن و ملودی و جنیفر بشوند و زبانشان را بچرخانند و هی بگویند دددممم...فارسیاش را فورگت کردم آیهیت ایت و بعد در دلشان فحش خوارومادر بدهند و شنبه کنسرت هاردراک و یکشنبه کنسرت افشین و آرش بروند بعد هم صبحانه یک کلهپاچهی تپل بزنند به بدن تا دوشنبه در جیم بیلدینگ آفیس جبران شود.
این جا آمریکایشمالیست هانی و بیبی کریسمس و کانادادی و تنکس گیوینگ را قبل و بعد از نوروز و چهارشنبه سوری و مهرگان و تیرگان جشن میگیرند چون جشن گرفتن یعنی شادی و لبهای سرخ و فاق کوتاه و الکل خفن و سیگاری توپس و شکل تروریست نبودن میدل ایستی نبودن و وحشی نبودن و مسلمان نبودن و شادتر شدن. فورگت اباوت احمدینژاد و مرتضوی و کریزی لاشهی خوابآلود کورش کبیر را لاوینگ کردن و میس کردن پاسارگاد که رنگ آبی فتوشاپ دارد مدفونش میکند و قبر پدر تجاوز و خشونت و فقر و بیخانمانی و بقیه چیزها هو کرز بابا؟
این جا آمریکای شمالیست فارسی این جا در همان شش ماه اول سرطان میگیرد و هی ضعیف و ضعیفتر میشود و هیچ کس کر نمیکند که جلوی مرگش را بگیرد این جا ریلیشن شیپ را باید چسبید و تکس را و به هر کسی که پشت خط است باید گفت هٌلد آن تا صبر کند و بپوسد و بمیرد چرا که همه بیزی هستند و هیچ کس اویلبل نیست الا برای یک دیت یا یک کافی در استار باکس و تیم هورتونز سر کوچه.
این جا آمریکای شمالیست پرایوسی یعنی همهی قلمروی تو و گور پدر هر که نصف شب دلش هوای تو را کرد و حسابش را با اختلاف ساعت تسویه نکرده شمارهات را هر شب و هر روز گرفت برود بمیرد که نمیفهمد تو از جاب و میتینگ و درایو خستهای و این دو روز هم هایکینگ و بایکینگ و لاندری و بار و دیت داری و نمیخواهی ویکاندت فاکداپ بشود.
این جا آمریکای شمالیست و آدم باید از خودش تیککر کند دت ست. یو نو؟
عکس از: علی افشار سایت ایرانین دات کام
Libellés : س مثل سفر
|
|