|
|
|
|
برهوت

آبی برای تشنهگی نیاوردی و آبی سیاه شد میان سوختهگی دشت و تهی دستها
ماهی برای تاریکی نیاوردی و ماهی فنا شد میان خشکی برکه و ترک لبها
شب بی ماه و تنگ بی ماهی آب را خواب میبرد و آبی کدر میشود.
ببین! دیگر هیچ دستی پیشانی تبدار مهتاب را نوازش نمیکند.Libellés : ش مثل شعر
|
|
|
|