-->

*قاصدک

    jeudi, novembre 30, 2006
ت مثل تو









تاب...تاب...
تاب می‌خوری و تابيده می‌شود و بر تنت می‌تابد و تاب برمی‌داری .
تاب...تاب...
تاب بياور.


پی‌نوشت:
من اول گرفتار بودم، بعد مهمان‌دار و دست آخر بیمار. جای نگرانی نیست.
به زودی خدمت می‌رسم.



|
    lundi, novembre 20, 2006
د‌ل‌بر










گناه کدام است؟
بوی سیب شیرین بود.
حالا زمین برای همه مانده است
و صدای پای تو که رفته‌ای
برای من.



|
    samedi, novembre 18, 2006
من و دوری چندهفته‌ای شما...






ملالی نيست
كامران بزرگ‌نيا


برگی افتاده بود
جای ديگری افتاده بود
و من صدای افتادنش را
صدای جدا شدنش را از شاخه
چرخيدنش را و پيچ و تابِ آرام‌آرام آمدنش را
و صدای نشستنش را، بر سطح درخشانِ آسفالتی، پياده‌رو خيابانی ، ...
شنيده بودم

ندانستم از كدام شاخه‌‌ی كدام درخت
در كجا روييده بود و
بر كجا فرود آمده بود
اين ‌چنين درخشان و اين‌چنين پرعشوه

همين است، فقط همين
و ملالی نيست

برگی، جايی، افتاد
و زندگی من گذشت در، يافتنِ درخت
و در، دريافتنِ برگ و درخت

همين بود، فقط، همين
و ملالی نيست ديگر
جز دوری شما



|
    jeudi, novembre 02, 2006
سرد است و رنگ آشنا پیدا نیست...








|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?