|
|
|
|
ت مثل تو

تاب...تاب... تاب میخوری و تابيده میشود و بر تنت میتابد و تاب برمیداری . تاب...تاب... تاب بياور.
پینوشت: من اول گرفتار بودم، بعد مهماندار و دست آخر بیمار. جای نگرانی نیست. به زودی خدمت میرسم.
|
|
دلبر

گناه کدام است؟ بوی سیب شیرین بود. حالا زمین برای همه مانده است و صدای پای تو که رفتهای برای من.
|
|
samedi, novembre 18, 2006
من و دوری چندهفتهای شما...

ملالی نيست كامران بزرگنيا
برگی افتاده بود جای ديگری افتاده بود و من صدای افتادنش را صدای جدا شدنش را از شاخه چرخيدنش را و پيچ و تابِ آرامآرام آمدنش را و صدای نشستنش را، بر سطح درخشانِ آسفالتی، پيادهرو خيابانی ، ... شنيده بودم
ندانستم از كدام شاخهی كدام درخت در كجا روييده بود و بر كجا فرود آمده بود اين چنين درخشان و اينچنين پرعشوه
همين است، فقط همين و ملالی نيست
برگی، جايی، افتاد و زندگی من گذشت در، يافتنِ درخت و در، دريافتنِ برگ و درخت
همين بود، فقط، همين و ملالی نيست ديگر جز دوری شما
|
|
سرد است و رنگ آشنا پیدا نیست...

|
|
|
|