-->

*قاصدک

    vendredi, décembre 15, 2006
کتی جانم...

این نوشته درست مال سه سال پیش است. نوشته‌ی آخرت را که خواندم یاد آن شبی افتادم که این‌ها را نوشته بودم. گشتم و پیدایشان کردم. حالا همان حرف‌ها را برایت دوباره می‌نویسم.
برای تو.
برای این که یادت بماند.
برای این که یادم بماند.
برای این که یادمان بماند که یک روزی قرارست آرام بگیریم.




برای عكس‌های بی‌قاب و قاب‌های خالی...







آمدم بگويم اين پنج روز هم كه بگذرد برای همه‌ی عكس‌ها قاب نو می‌خرم. از اين قاب‌های بی‌شيشه كه وقتی حواسم پرت است و بيرون توفان می‌شود و پنجره باز است, قاب عكس از روی ميز پاتختی نيافتد و صورت‌ها و لبخندها ترك برندارند.
اين چهار روز كه بگذرد برای اتاق خوابم پرده‌های زرد می‌خرم. از اين پارچه‌های كتانی زرد كه وقتی نور خاكستری صبح سرد زمستانی بر آنها می‌تابد پيرامون مرا پر كنند از مهربانی آفتاب آسمانی دور تا بازتابش در آينه نمايان شود .
اين سه روز هم كه بگذرد براي خودم يك شال كشمير سرخ می‌خرم. از اين شال‌های سرخ كه وقتی دور شانه و گردن بپيچم, لرزش جان و تنم را آرام كند و رنگ پريده‌ام را با لمحه‌ای از رنگ گل‌گونش بپوشاند .
اين دو روز هم كه بگذرد, برای خودم يك دفترچه‌ی دويست برگ با جلد سياه می‌خرم. از اين دفترچه‌ها كه بوی كاغذ نو را در مشامم می‌پراكنند و مرا می‌برند به دوردست‌هايی كه تنها می‌شود در آن سكوت كرد و نوشت.
امروز هم كه بگذرد, قاب عكس خالی را بر می‌دارم, پرده‌ها را پس می‌زنم, شالم را بر دوش می‌اندازم و در دفترچه سياهم می‌نويسم:
اين خط را به يادگار تمام خطوطی می‌نويسم كه بر چهره‌ام انداخته‌ای.
خط‌های شكسته‌ی ناخوشی كه سطر ساده‌ی خوشبختی مرا خط زد.



|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?