-->

*قاصدک

    samedi, août 12, 2006
تو...









این لقمه‌ایه كه تو تو سفره ما گذاشتی. وگر‌نه من كجا و شیراز كجا؟ سرتو درد نیارم دایی. این دل لاتوری خودشو باخته. دایی؟ با توام. پاك آق مرتضی افتاده تو هچل. نه راه پس داره نه راه پیششش! دایی مصطفی! هر چی خودمو زدم به اون راه، دلِ دست‌بردار نشد. صد رحمت به صد تا نیش چاقو. همچی زُق‌زُق می‌كنه... همچی زُق‌زُق می‌كنه كه چار ستون بدنم می‌لرزه. تو مایه‌های نامردیه. نالوطی هیچی سرش نمی‌شه. یك بی‌آبروییه كه دویمیش خودشه. بدجوری خودشو باخته. رسوای علاف. فهمیدی؟ راحتت كنم، كار آقا مرتضی افتاده دست یه الف دل. چی بگم پاك... پاك نالونه. اینارو نخونده بودم. این دیگه چه رنگشه، حیرونم... یه آدم گنده باهاس بشه نوچه‌ی یه وجب دل. آخه چرا باهاس همچی باشه؟ كی گفته؟ مگه من كیم؟ كی گفته یه جوجه دل بشه اختیاردار آدمیزاد؟ دایی! اینو هم بگم، آدم... آدم مثلاً من اینو می‌خوام اونو می‌خوام نداره. باهاس دید كه... باهاس دید كه اون صاب‌مرده چی می‌خواد. این... این... این درست نیس دایی... درست نی... دایی، كار از یه جا خرابه. حالا از كجا خرابه، باهاس اون وخت گرفت از اوساكریم پرسید... دختر شیرازی، دل مارو بردی... بردی دل ما، غم ما نخوردی... چی بگم؟ آره... آره... مگه من كیم؟ د درسته، حالیمه. من نه، تو. ..آره، تو... تو كه سرت تو حسابه... چی؟ آره مچلیه... مچلیه... چی میگه چشات دایی؟ چی میگه اون چشات؟ آره، ریتنتنه! آره من سیا شدم... سیا شدم... خیله خب، مگه من، مگه من مگه من كیم؟ چرا به من میگی، مگه من كردم؟ مگه من گفتم؟ مگه من خواستم؟ من كه سرم تو كفترام بود... كفترام... تو.. تو.. تو منو راهی شیراز كردی... تو... دایی تو منو هوایی كردی... تو...تو...
تو...


از فیلم‌نامه‌ی طوقی
نویسنده و کارگردان: زنده‌یاد علی حاتمی



|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?