|
|
|
|
dimanche, juillet 30, 2006
پیشکش علیرضا، به عشق صدایش به حرمت رفاقتش
سیابازی

راسش میخواسم باش اختلاط کنم. ا خاطرخوایی و این صوبتا. گفتم شوما شا وزیر بلتی، گف نه. یه نموره هم سرخ و سفید شد جون شوما. تلپ شدم پایین پاش و گفتم... این جوریاس. ای کبریت رو زمین خوابید که حاجیت دزه، اگه به پهلو نشس که کوچیکت وزیره، اما اگه واساد، یعنی که آره و اینا، شاه شاهه... گرفتی چه جوریاس؟ خندید. دلم رف. گفتم بمیرت لامروت. ... تو تیریپ شا وزیر حسابی واردات شده بود. یه روز دل بیصاحابو زدم به دریا و گفتم... کبریت رو زمین بخوابه من نالوطیام، به پهلو بشینه کارم دٌرٌسه، اما اگه واساد هم لوطیام، هم کارم دٌرٌسه هم خاطرتو خیلی میخوام. خندید. نفسم به یک و دو افتاد. گفتم خرابتم قناری. ... یه سرچراغی، نشسم صاف روبروش، گفتم کبریتت کو؟ همون که نکشیده جونم باش الو میگیره. خندید اما رنگ ننداخت. دست کرد کبریت را هل داد طرف من، لهش کرده بود. سربند همون دیگه قوطی کبریت هیچ رقم وانساد.
|
|
|
|