-->

*قاصدک

    mercredi, mai 17, 2006
نه و اینا...







تناخوری گوخوری‌یه. بلتم. خود گردن‌شیکسه‌م یادت دادم. یادت نی؟
اما ا اون جا که زنده‌گی هسه‌ای حق مسلم ماس و این صوبتا، خواسم این دو کلومو بینویسم که یه جا مونده باشه. نه این که یه وخ فکری بشی که می‌خوام خودمو خلاص کنم. نه خیالت تخت. خیال مام آفتابه لگن هف دست. شام و ناهارش زهرمار با دربه‌دری اضافه. بی خی‌خی.
حق مسلم بود. نبود؟ همینا بود دیگه. همینا اند مرام‌بازی بود. عینهو ورق بازی. بدیش این بود که ما سوربزن نبودیم. راسی کی بود خال بالا بازی می‌کرد؟ شوما چی بازی می‌کردی؟ حکم. من که هرچی فک می‌کنم این آخریا بازی من یکی همه‌ش رفع کٌتی بود.
حالا هم که حکایت ما ملی شده. بی‌خی‌خی. یه استکان دیگه بیریز. دنیا دنده‌ش جا نمی‌ره. حالا هم که همه چی رفته رو آنتن. بذار بره.
من فقط می‌خواسم قصه‌ی خاطرخواهی ما یه جا مونده باشه. این که دیگه حقمه؟ نیس؟ حالا مسلم هم که نباشه از تیریپ مرام‌کشی تو نامسلمون که بهتره.
بی‌خی‌خی. شیطونو لعنت کن. بعد هم دشمنو. بشمااار. هزار و سی‌صد و هشتاد و پنش تا.
یه استکان دیگه بیریز. اینو می‌نیویسم و می‌رم.
لاو انداختیم. حالمونو اخذ کردی اما یادت نره این یکی اصل ورق بود.
با آس بریدی اما بی‌بی دل بود.
تصدددددددددق.

پی نوشت

من حالم خوش نیست اما به جد اطهرم قسم و به خدایش سوگند جای نگرانی هم نیست.

پس نوشت

هر کس هی راه و بیراه این وبلاگ را پینگ کند خر است.



|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?