-->

*قاصدک

    samedi, mai 06, 2006
این نوشته را در بهمن ماه سه سال پیش نوشته بودم.
برای زادروز غزاله بانو علیزاده.









می‌داني بانو...
من از طالع‌بينی و برج و ماه و نماد سر در نمي‌آورم. اما می‌دانم كه بهمن برج سرطان نيست و نمی‌دانم كه چرا آن مرد كه دلوهای آب را بر دوش می‌كشد زودتر نيامد که درختان جنگل جواهرده را آب بدهد تا درختان برگريز نشوند و بر شاخه‌هاشان طناب نرويد و بر فراز طناب آن گردن افراشته تو رنگ كبودی نگيرد و گيسوان ‌شب‌رنگت در باد تكان نخورند.
می‌دانی بانو...
آخر تو در بهمن ماه چشم به جهان گشوده بودی. جايی به گمانم در نزديكي خانه‌ی ادريس اما حالا ادريس دربه در دنبال ستاره‌هايش مي گردد و تو هم نكردی كه ستاره بشوی و شهاب شدی و گذر كردی و رفتی.
می‌دانی بانو...
ارديبهشت نيمه‌ی بهار است و من كه از ماه و نماد سر درنمی‌آورم هم مي دانم كه ارديبهشت برج سرطان نيست و در ارديبهشت هيچ درختی خزان نمی‌كند و هيچ برگی نمي‌ريزد و هيچ گلی پرپر نمی‌شود اما تو در ارديبهشت به سفر رفتی در ميان درختان جنگل جواهرده كه به يك باره خزان كردند و بر شاخه هاي لختشان طناب روييد.
مي داني غزاله بانو...
به گمانم آهوان جنگل را دوست مي‌دارند و از بين درختان جنگل درختي را برمي گزينند، كنار آن آشيان می‌كنند و چنين است كه تو كه غزاله‌ی همه‌ی غزل-قصه‌ها بودي بر فراز درختي در جنگل جواهرده خانه كردی كه درخت توبا بود.



|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?