-->

*قاصدک

    mercredi, mars 08, 2006
زن یعنی زنده‌گی







یادم باشد که به پزشک زنان و زایمان بگویم شکیبا هنوز آلمانی خوب نمی‌داند، که این زایمان یازدهم است و او از کم‌خونی مزمن و دردی تاریخی رنج می‌برد.
به مددکار اجتماعی باید خبر بدهم که پدر نرگس دخترش را داغ می‌کرده است. هنوز هم بعد از این همه سال خودش می‌گوید وقتی از شوهرش کتک می‌خورد فقط جای داغ‌های روی گرده‌اش می‌سوزد.
برای روان درمانی مینو وقت گرفته‌ام اما دلم می خواهد روی گزارش‌ها با ماژیک سرخ بنویسم که طرف از بس علف کشیده چت کرده است، باید یک فکر اساسی بکنیم. گیاه سبز درمان روز سیاه نیست.
کی باید با جاوید و امینه قرار بگذاریم؟ بعد از هشت سال تصمیم گرفته است به شوهرش بگوید که سه مامور طالبان به او تجاوز کرده اند اما دست‌آخر من باید راوی حکایت جنین به خاک سپرده شده در حیاط خانه‌ی باغ بالای کابل باشم.
یادم نرود به قاضی دادگاه یادآوری کنم که حق سرپرستی دو فرزند رعنا را نخواهیم گرفت. پایشان که به تهران برسد کار تمام است. پدربزرگ پدری بچه‌ها حرف آخر را می زند. برای خط و نشان‌های او چنگ و دندان رعنا کٌند و خسته به چشم می‌آید.
می‌دانم شهناز فاحشه است. از مردها در آپارتمان کوچکش پذیرایی می کند. قیمتش در مقایسه با نرخ کلوپ های شبانه خیلی مناسب است. تا امروز که راضی نشده است برای معاینه پزشکی ماهیانه برود. می‌گوید مشتری‌ها ایرانی و ترک هستند و بعید می‌داند خطر ایدز در کار باشد.
پریا فارسی را به زور حرف می‌زند اما مادرش می‌گوید تا به فارسی نگویید شیرفهم نمی‌شود. هرویین تزریق می کند، هپاتیت دارد و چهارماهه آبستن است. به گمانم کار از شیرفهمی که هیچ از پلنگ و ماده ببر هم گذشته باشد.
پرونده‌ها روی هم ردیف شده اند. شبانه‌روزها هنوز کوتاهند مثل دست من. سرم درد می‌کند. هشت شب است. غیر از من یک همکار زن دیگر در اداره مانده است. دو قرص دیگر بالا می‌اندازم و سیگاری آتش می‌زنم. واژه‌های سیاه و وامانده تنها از خشونت و تجاوز می گویند. پدر ایرانی و دخترکان سیزده و یازده ساله. تند تند اشک‌هایم را پاک می‌کنم مبادا روی گزارش پزشک قانونی بریزند.
...
امروز هشتم مارس است. امروز هفدهم اسفند ماه است. امروز روز جهانی زن است.
روز شکیبا، نرگس، مینو، امینه، رعنا، شهناز، پریا و هزاران زن دیگری که مرا نمی‌شناسند و روز جهانی زن را نمی‌شناسند.
اما امروز روز آن‌هاست. روز زن است. روز زنده‌گی ست.
شاید آنها ندانند اما بگذار من و تو برای دریافتن و فهمیدن، همین امروز کاری بکنیم.



|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?