-->

*قاصدک

    jeudi, avril 03, 2003


خبر كشته شدن كاوه گلستان را ديشب خواندم. چيزي در سينه ام سوخت. حالا جنگ يكي را كشته است كه من ديده ام و ستوده ام. حالا جنگ نزديك تر و وحشي تر از ديروز است.
ياد آن چشمان هوشمند و آن نگاه تيزبين مي افتم. او را در تهران ديده بودم. سالها پيش. با دوربين و سيگار. در كنار هنگامه و پسرش. خيلي جوان بودم و ميهمان خواهر هنگامه و گمان مي بردم حالا كه فرصتي دست داده پس بايد از پسر ابراهيم و فخري گلستان و برادر ليلي گلستان هزار پرسش بي پاسخ را پرسيد.گرچه يادم نمي آيد چيز دندان گيري گفته باشم. فقط آن نگاه عقاب گونه در ذهنم ماند. حك شد.
حالا كاوه گلستان در جنوب سليمانيه روي مين رفته و كشته شده است. حالا جنگ حالم را بيشتر به هم مي زند.
...
دلم از مرگ بيزار است
كه مرگ اهرمن خو آدمي خوار است.





|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?