-->
قايم باشك گراناز موسوي نوبت تو بود چشم بگذاري دشت زير آفتاب گنجشك بر شاخه من اما نه دور از تو پنهان شدم. دشت و گنجشك را ديدي براي تو بازي تمام شد. امروز جايي نه خيلي دور جا پاي رفتن زني است كه پيدايش نكرده اي.