-->

*قاصدک

    vendredi, septembre 06, 2002
من الآن كه مي نويسم با همه هستم.
از جمله با شما. با خودم. و همهُ پاشنه كِشها و ضعيف كُشها ونفس كِشها .


سالهاست كه ديگر حوصلهُ قهرمان بازي ندارم. رنگ رخسار قهرمانهايم پريده است. از دَم . سالهاست كه كودكي و جواني ام به تاراج مي رود. تكه تكه مي شود. خاك مي شود. خاكستر مي شود.
مثل يك تكه يخ كف دستم مانده است. هي آب مي شود. كوچك مي شود. آب مي شود. آب بخار مي شود. محو مي شود. گذشته ام از من مي گذرد. مي رود.
حالا گذشتهُ مرا , كودكي ام را مُثله هم مي كنيد؟ به اتهام لنگ بودن و تخس بودن؟
لنگ و تخس و الكن و كور و كر و گنگ هم كه باشد , فرق چنداني نمي كند. انسان بوده است. با تواناييهاي سادهُ انساني. چيزي نوشته است و گذشتهُ مرا , ما را ساخته است. دست كم بخشي از آن را.
من ماهي نمي خورم. وقتي ماهي ها با چشمهاي ماتشان زل مي زنند به چشمهايم , از هر چه خوردني است بيزار مي شوم.
هر ماهي را كه بر روي ميز غذايي ديده ام ياد ماهي سياه كوچولو افتاده ام و ياد ماهي قرمز خودم كه در نوروز هشت سالگي ام خريده بودم.
ماهي هاي از آب جدا مانده مثل گذشتهُ من به تاراج رفته اند.
صمد شنا نمي دانسته است اما به من آموخته است كه مي شود در ده دوازده سالگي هم بيكرانگي درياي زندگي را تجربه كرد
صمد لنگيده است اما به دختر بچهُ سوسولِ آب پرتقالي مدرسهُ فرانسوي آموخته است كه مي شود با تلخون و اولدوز همگام شد.
صمد قهرمان نيست. اما به من و كودكي كه من بودم آموخته است كه مي شود انسان بود.
به همين سادگي. به همين زيبايي.
گذشتهُ من و ما با همهُ سادگي و زيباييش دارد از دست مي رود. گذشته اي كه پر از آدمهاي ريز و درشت است. آدمهايي كه قهرمان نيستند.
به همين سادگي. به همين زيبايي.
آدمهاي گذشتهُ من و ما را مُثله نكنيد. اين رسم رفاقت نيست.
و دست آخر.
هر وقت كه شد به صداي گامهاي كسي كه مي لنگد با دقت گوش كنيد. زيباست. ديگرگونه است. ضرباهنگ ديگري دارد.
پستي و بلندي دارد.
مثل زندگي.
به همين سادگي. به همين زيبايي.



|


صفحه اصلی
قاصد قاصدک

RSS Feed


*قاصدک های در باد*
This page is powered by Blogger. Isn't yours?