|
|
|
|
تكهُ ابر كوچك را هنوز به خاطر داري؟
حالا دوباره مي بارد آنچنان كه انگار هرگز نباريده است.سر بالا مي كنم كه نگاهش كنم اما نمي شود.قطره هاي باران روي پلك هاي بسته ام هم كوبيده مي شوند. و من به خود مي گويم كه امانِ اين تكه ابر كوچك هم بريده شده است كه هي مي بارد و مي بارد و سرِ بازايستادن ندارد.
مي بارد اين باران شور و مي بارد.مي بارد و جهان طعم اشك مي گيرد و بوي آب.
|
|
|
|