|
|
|
|
نقره فام پر مهرم برايم نوشته بود:
...مي خوام بگم كه دلم مي خواست روز تولدت پيشت بودم و مي بوسيدمت و بعد هم برت مي داشتم
مي بردمت كنار پل خواجو اول يه بستني يخ زده تو اين سرما بهت مي دادم بخوري, بعد وقتي از شدت
سرما فلج و لال شدي و لبات كبود شد, مي بردمت توي چايخونه زير پل چوبي و يه دو سه تا چايي قند پهلو
و يه قليون بهت مي دادم تا ذره ذره يخهات آب بشه و زبون باز كني و ساعتها برام حرف بزني!!!...
|
|
|
|